تبليغاتX
ستــــــــــــاره سهــــــــیل

ستــــــــــــاره سهــــــــیل

کیسه ی چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد

ولی هر بار که حرف دلش را می زد

صدایش در آب جوش می سوخت

کیسه ی چای با یک نخ رفت ته لیوان

حرف دلش را آهسته گفت

لیوان سرخ شد....

اینو از یه جای کپی کردم ... ناشرو مولف رو ول کن محتوا رو بچسب

راستی خیلی وقته کسی چایی نمیخوره....شاید علتش اینه که آهن و مصالح گرون شده ...

ابدارخونه خیلی وقته از هم پاشیده .........دوستان کجا هستن!!!

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 توسط سهیل |


و گاهی خیلی زود!

            تهی میشوم از جمله های پوچ!

                                      به نگاه میرسم...

                                                به اشارات خموش!

                                                                وایسا!!!

                                                                       من خودم را جا گذاشته ام...

و من بر میگردم سرخط!!!!!

(خود خودم...)

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 توسط سهیل |


سلام

من نماینده هستم .زیاد اهمیتی نداره که قیافه ام چه شکلی باشه حتی اگه زشت باشم بازم نماینده مردم عزیز کشورم هستم .این مردم عزیز هم براشون اصلا مهم نیست که پوستر منو توی خیابون ببینن یا خدای ناکرده از روی قیافه نخوان بهم رای بدن.من اصلا هم اهل شعار و این اراجیف نیستم مهم اینه که اسم من روی یک برگ آ۳ نوشته شده باشه یا توی یک بنر حزبی اسم منم باشه....نه واقعا الان دیگه مهمه....برای چی خرج کنیم ...شانسی میریم تو اینم مثه بقیه مسابقات لوتاری بانکها ...ما هم صاحب یکدستگاه ماشین خوب خوب و یک خانه ویلایی با تمام امکانات بشیم.نه خدا بخیله نه مردم نه ما هم پیر...بریم انشا الله تورم رو ریشه کن کنیم فضای مناسبی برای ایندگان ایجاد کنیم  .این جوانها میخواهند این جوانها میرقصند این طریقی است که در خاطرشان میماند...زندگی میخوان چیکار .توی خانه بابا حالی به حولی میکنن و ...

حالا دوست داری رای بدی یا باید چشمت رو ببندی و دستات ر باز باز کنی و یه سوت ممتد بزنی و نوک انگشتای اشاره ات رو بهم برسونی اگه خوردن بهم میتونی اون نماینده رو انتخاب کنی.

یا میتونی چشمت رو ببندی و انگشت اشاره رو روی نام مطهر نماینده بزاری(وضو هم بگیر انشا الله  مورد قبول باشه)و انتخابش کنی.

یا شیر و خط کنی .......

براي اميد هم يكي انتخاب كنه تا بعدا مشكلي براش پيش نياد...اميد جون ناراحت نباش تو با مچ هم ميتوني ...از همين حالا يكي رو نشوني كن...يه وقت به خواهراي محترم بي احترامي نكني ها!!!

خود دانی اینده شما از سر انگشتای شما نشاَت میگیره قدر انگشتت رو بدون. تو باید با این انگشتت محکم فرو کنی توی چشم اهریمنان و مشت محکمی بزنی تا .....تا...تا....تا کور بشه چشم حسود!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط سهیل |


قراره من در مورد آرزوهای محال حرف بزنم یعنی خانم لوییز شات منو به این بازی دعوت کردن که  همین جا بسیار از ایشون تشکر می کنم .حقیقتا نمیدونم با آرزوها هم میشه بازی کرد یا نه  یا فقط جنبه طنزش رو باید در نظر گرفت ولی نصیحت عمو رو بپذیرین با آرزو بازی نکنین طفلی دل داره دلشو نشکونین اگه دلشو شکستین نفرینتون میکنه سنگ میشین خاکستر میشین بد بخت میشین میرین جهنم و..........چندتا فحش بد دیگه!!!!!

اما هفت ارزوی محال:

۱- من طرفدار استقلال بشم.

۲- خونه ارزون بشه.

۳- آمریکا هیچ قلطی نکنه.

۴- پرشینلاگ دوباره راه بیفته مثه قدیم.

۵- من برگردم سال اول دبیرستان.

۶- از همه وقتم درست استفاده کنم.

۷-همه آرزوهام برآورده بشه من جمله خوب شدن دست امید 

همیشه بیاد داشته باشید که

هر کسی آرزوهاش زیاد شد عقلش تباه میشه...........

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط سهیل |


نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشن شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره
که رنگ چشم تو غصه داره
شب من و تو باز دوباره انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره
لبای من گرم و بیقراره
سکوت شب یک آسمون و یک ستاره
بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون میبارم با تو تنها
فصل من و تو باز رسیده توی ابرا
کنار تو آروم میام پا میذارم
چراغی تو دست شبا جا میذارم
که روشن بمونه آسمون بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات میبندم
دوباره به این عشق به این دل میخندم
قصه عشق بازی چرخ روزگاره

اين اهنگ و ترانه عارف رو خيلي دوست ميدارم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 توسط سهیل |


ای کسانی که در این کشمکش عید سعید
سر خوش و می زده با روی سپید
غرق در شوکت و در مکنت و بد مستی پول

 

 

به سیاهی شب بخت بدم می خندید

 

می نپرسید چرا؟
از چه این هموطن لخت به این صورت زشت
رو سیه ساخته و کو به کو افتاده به راه
آری ای هموطنان
سرگذشتی ست مرا تیره در این روی سیاه
لحظه ای محض خدا خویش فراموش کنید
غم پنهانی من گوش کنید
در دل آتش فقر
در غم خاموشی
وز همه تلخی جانسوز که یک عمر کشید
قلب من بس که تپید
قلب من بس که شکست
نفسم بس که در اعماق دلم نعره کشید
هوسم بسکه به مغزم کوبید
پای یک مشت ستمکار فرومایه پست
بس که برخاک سیاهم مالید
مثل یک قطره سرشک
ازدل خون
زندگی بر لب چشمم غلطید
با سر آهسته زمین خورد و تن سرد زمین
لاشه مرده روحم بوسید
وندر آغوش به هم کفته وهم و جنون
مغز بیچاره بختم پوسید
نفسم....
هر چه بیهوده مرا کشت بسم بود بسم
نفس بی کسم ای زنده دلان قطع کنید
سینه ام چاک کنید
این غبار سیه از روی رخم پاک کنید
به چه کار آیدم این چشمه خون
این تن مرده مرگ
که تن زنده من کرده چنین آواره
از کف سینه ام آرید برون
ببرید...
ببرید در بیابان سکوت
زیر مشتی لجن و سنگ سیه خاک کنید
آری ای هموطنان
چشمه عشق در این ملک سراب است سراب
پایه عدل و شرف پاک خراب است خراب
عز و مردانگی و فهم عذاب است عذاب
جور بر مردم بد بخت صواب است صواب
آه ای چشم زمین قافله سالار زمان
باز گو با من سر گشته خور عالم تاب
آدمیت به کجا رفته کجا رفته شرف
کو حقیقت ز چه رو مرده چرا رفته به خواب
این چه رسمیت چه نظمیست چه وضعیست خدا
سبب این همه بد بختی عم کیست خدا
جز خدایان زر و کهنه پرستان پلید
هیچ کس زنده در این شب به خدا نیست خدا
کی رسد روز و شود چیره بر این ظلمت تار
که پیادست در آن حق وستمکار سوار
سر نوشت همه بازیچه مشتیست عیار
سر زحمت به طناب عدم از دار به دار
زیر خاک است گل و زینت گلدان ها خار
فقر می باردش از هر در و از هر دیوار
زندگی پول نفس پول هوس پول هوار
قدرتی کو که بر آید ز پس پول هوار
هموطن خنده مکن بر رخ این حاجی خوار
صحبت از عید مکن بگذر و راحت بگذار
من بیچاره که صد بار بمیرم هر روز
بالشم سنگ و دلم تنگ و تنم بستر سوز
کت من در گرو عید گذشته است هنوز
به من آخر چه که نوروز سعید است امروز
کهنه روزم چه بد آخر کخ چه باشد نوروز
هفت سین من اگر بودی و می دیدی چیست
همنشین من غارت زده می دیدی کیست
می زدی داد فلک تا به فلک زنگ به زنگ
که تفو بر تو محیط شرف آلوده به ننگ
هفت سین من که چه سینی و چه هفت
سینه ای کشته دل و سوز سرشکی گلرنگ
سرفه های تب و سرسام سکوتی دلتنگ
سفره ای خالی و سرما و سری بر سرسنگ
آری ای هموطنان
سالتان باد به صد سال فرحبخش قرین
هفت سین کی به جهان کسی بهتر از این
دیده هر سو که بیفتد ز یسار و ز یمین
سایه فقر سیه کرده سرو روی زمین
سبز برگ در ختان همه بی لطف و حزین
لاله را ژاله صفت اشک الم گشته عجین
زن غمین پیر غمین بچه غمین
وه که سرتاسر این ملک ستمدیده زار
نفسی نیست دهد مژده ز ایام بهار
شیون و درد و فغان داده به سر باد وزان
جای می خون سیه می چکد از چشم رزان
این که چیزی نبود هموطنان بدتر از
عجب اینجاست که افتاده زپا چرخ زمان
کی فلک دیده به خود
فصل خزان بعد خزان

شعر از:  کارو

/././././.

حاجي فيروز اين روزا مربي استقلاله و از اون تنگدستي ها خبري نيست الان هم وضعش خوبه لباس آبي به تن كرده و امروزم ملوان روبردن تا روي ناصر خان رو سياه كرده باشه! و اما اصل موضوع اينه كه سرور استقلالي و سر مربيشون قرمزپوش بوده!!!!!!!!

/./././././././././

اي عجبا!

حاجي فيروز الان ديگه وقت نميكنه بياد توي خيابون الان بايد قسطهاي عقب افتاده ماشين پرايد دوگانه سوزشو بده...

ديگه الان كسي به اين ادا و اتفارا پولي نميده هيچكي ديگه باور نميكنه اين چيزا رو...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط سهیل |


اسلاح طلبان یا همون اعتماد ملیا میگن:

كاين درد مشترك هرگز جداجدا درمان نمي شود

خواهر لیلا هم ترانه زیبایی براشون سروده چقد هم به درد مشترک فکر کردن:

 

ماه من غصه نخور زندگی بی ‌غم نمی‌شه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی‌شه

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 

اینا همش تعامل خوندن روزنامه توی تاکسی و گوش دادن اجباری به خواننده نامحرم زیبا روی است

/././.

امروز چقده حس مدنی شدن بهم دست داده وووووووووووویییییییییی!!!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط سهیل |


**********************************************

************************************************

****************************************************

****************************************

اينم عكسهاي نه چندان تازه روزبه

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط سهیل |


خوبه ادم رد صلاحیت بشه

ولی

        مجبور نشه دروغ بگه!

خوبه ادم رد صلاحیت بشه

ولی

       مجبور نشه توی صف بنزین وایسه!

خوبه ادم رد صلاحیت بشه

ولی

      یک دفعه رای بیاره ولی انگار نیورده!

خوبه ادم رد صلاحیت بشه

ولی

    مردم رو سر کار نذاره!(کار تا کار داریم)

خوبه ادم رد صلاحیت بشه

ولی

    ابروی خودشو نبره!

**********************

باباجون روزبه میدونم سخته ولی باور کن نمیشه

آدم آدم صالحی باشه ولی رد نشه

همیشه باید درستو بخونی

مامانو اذیت نکنی

شب زود بخوابی........

-ای بابا بازم نصیحت.........اینم شد زندگی!!!!!!

........اره پسرم رد صلاحیت شدن بد دردیه!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط سهیل |


بابا طاهر ميگه:

اگردردم یکی بودی چه بودی                                           اگرغم اندکی بودی چه بودی

به بالینم حبیبی یا طبیبی                                                    ازین هردویکی بودی چه بودی

معمولا ادما از درد خاطره خوشي ندارند و دوست ندارند در موردش حتي فكر كنند.

و اگه حتي كسي هم از درد بگه ميگن برو سراغ يه دكتري موكتوري دوايي درموني چيزي..حالا!!!

دردها انواع گوناگوني دارند :

درد بي درمون!....درد اجتماع....درد فيزيكي....درد جسمي....... درد وجداني ....درد روحي رواني و....درد بي پولي و غيره....

براي هر كدوم هم  دكتري هست..شايد بگين دكتر درد بي درمون چيه ؟ ميگم ازرائيل يا عزراعيل...

براي اجتماع هم كه تا دلت بخواد دكتر اون بالا بالاها نشستن و فقط به درد ها فكر ميكنن. 

براي درد فيزيكي هم يه فيزيكدان دريم به  اسم مجي يا همون مجتبي خودمون.

براي درد جسمي هم تا دلت بخواد  ريخته يعني توي سر سگ بزني متخصص و فوق تخصص مينينه.

درد وجدان هم كه تقريبا ميشه با يه توبه و غلط كردم سروتهش رو هم اورد.

درد هاي روحي و رواني هم كه تيمارستاني است و دكتر هاي خاص خودش.

درد بي پولي هم كه ديگه نگو...دكترش ضامنه و رئيس بانك و....كه اولي اگه در بره منفجر ميشي.

همه اينايي كه گفتم مشخصه هاي مشتركي دارن كه منجمله اونا اينه كه :

۱- همشون درد هستن و دكتر هم دارن.

۲- دكترشون فقط شما رو ميتونن درك كنن و همدردي نه هيچ غلط ديگه.

۳- همه دكتراش فقط دردت رو حس ميكنن و چندتا شعار كه بعضا نسخه ميشه و...

۴- فقط كافيه دچارش بشي ول كنت نيست كه نيست.

۵-دكترشون قول بهبودي ميدن ولي فقط زر ميزنن!

۶-....

چاره چيه:

پيشنهاد:

۱- بسوزي و بسازي و زغال بشي و خاكستر و خاك به سر بشي و چندتا فحش بد ديگه!

۲- نيشت رو تا بنا گوش باز كني و  بخندي و مثبت فكر كني و كتاباي روانشناسي بخووني و ...

۳- يه پارتي پيدا كني و عزرائيل رو زودتر ملاقات كني و بري پيش خدا كه اونم ازرائيل فقط جونت رو ميگيره و واگذارت ميكنه به ۲تا چيز كلفت(منفي فكر نكن منظورم گرزشون بود).

۴- دكتر بشي و قول بدي بچه خوبي بشي و اصلا بهش فكر نكني.

۵- اين يكي راه آخره: دستت رو بدي به ديوار و توكل كني بر خدا!!!

خوووودددااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 توسط سهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1383



پیوندها

سعید کریمی
رضا طاهري
محمد نویری
امید صيادي
فاطیمای بابا
پردیس
نرگسي
کسری پیرو
بهزاد اسفندی
ساناز خانم
پروشات نازدار الملوك
مهتا
پرشيني ها


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin