تبليغاتX
ستــــــــــــاره سهــــــــیل

ستــــــــــــاره سهــــــــیل


.........تخته سیاه زنگ املاء

بچه جان تخته سیاه است, نوشتی...نقطه.

گفتنش نیز گناه است ,نوشتی ... نقطه .

بچه جان دیکته امروز همین درد دل است .

و خدا پشت و پناه است نوشتی ... نقطه .

بنویس , آب , نه,نان,نه,سارا

دختری چشم به راه است نوشتی ... نقطه .

بنویسید : پدر خسته که از راه آمد

دست خالیش پر آه است ...نوشتی ... نقطه .

هیچ فرقی که ندارد زمستان و بهار

جامه ام شال و کلاه است , نوشتی ... نقطه .

 بنویس :

نیمرو قسمت من بوده و کوکب خانم

لقمه مان نان و گیاه است ,نوشتی ... نقطه.

باز باران زد و آن مرد نیامد ,بنویس!

اشک یخ بسته گواه است , نوشتی ... نقطه .

بنویسید : که آینده که می داند چیست ؟

کار امروز تباه است ,نوشتی نقطه .

بین دارای کتاب من وتو فرقی است

او گدا مال تو شاه است ,نوشتی ... نقطه .

بچه جان , رنگ انار است دل همسایه

خوشی اش گاه به گاه است , نوشتی ... نقطه .

 بنویس:

گریه و خنده ی ما سوته دلان وارونه است

فرق در نوع نگاه است , نوشتی ... نقطه .

درس امروز تو نامردی این زندگی است

رنگ این تخته سیاه است , نوشتی نقطه !

..................

قسمتي از شعر "تمام قلب خدا" از :وحيد ضيائي

./././

دارا فقیر بود و از فقر جمله می ساخت
سارا تمام خود را یک شب به سکه ای باخت

بابا همیشه خسته، مادر سکوت و هق هق
بغضی همیشه باروت، از تلخی دقایق

مشق گرسنگی بود، آب و انار و بادام
در خاک پینه بستیم ما نسل بی سرانجام

آقا جریمه می کرد، از درس داس صد بار
ما یاس می نوشتیم از ریشه تا به دیوار

آقا جریمه ها را شلاق می سرودند
از باغ می نوشتند اما عقیم بودند

تمام کودکیمان در کوچه خاک می خورد
صف طویل ارزاق ما را به خواب می برد

ما شکل ضجه بودیم، در کوچه های متروک
روحی همیشه مجروح، جسمی نحیف و مشکوک

جغرافیای لعنت، نفرین و گریه و آه
از زخم جاده ساوه تا کوچه های فلاح

ما هشت سال مردیم، از داغ و درد لاله
با نعره های خاموش، با یک دل مچاله

آقا جریمه می کرد، با یک هزار ترفند
از انفجار گریه، تا انهدام لبخند

دارا فقیر ماند و سارا همیشه شبگرد
بابا شبانه اعدام، مادر غروب دق کرد!

اينم كه همه ميدونن "جغرافياي لعنت " كاري از علي احمدي

بيچاره سارا و داراهاي امروزي ما........اونا هم وارد كليشه فقر شدند.......(باي ذنب....)

حرف بسيار است و

دارا و سارا خسته.....

.........

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 توسط سهیل |


از حال بد به حال خوب: دگرديسي يا دگر DC

قبل از هر چيزي لازمه كه بگو بدون اين كه نسبت به اين پست واكنش نشون بدين و احيانا بخواهيد با بد و بيراه جواب بدين، بايد بگم كه روي كلام با اونايي هست كه توي دوست داشتن و دوست داشتن دنبال ركورد هستند و بطور كل  B-F دارها مي باشد.

همانطور كه مي دانيد دگرديسي يه جور استحاله(بقول علماي اعلام)است وبيشتر در زيست شناسي بكار ميره  و اينطوريه كه يه موجود در ابتدا به يك شكل بدنيا مياد و بعد از مدتي حالت بدني اون تغيير مي كنه و.........

در مورد انسان روال به اين شكل است كه يه دختر كوچولو كه به دنيا مياد كلي بهش عشق مي ورزند و از ابتدا يه علامت سئوال توي ذهنش شكل مي گيره بعد از مدتي كه مي گذره به يه علامت سئوال ديگه مي رسه كه دقيقا مقابل اين هست و  اون چيزي نيست بجز دوست داشتن . حالا چي شد ....يه دونه عشق (؟) و دوست داشتن?)).....

بعد از يه مدت ديگه به اين نتيجه ميرسه كه اين دو مقابل هم هستن و وقتي رو بروي هم قرار مي گيرند ?؟ و كم كم اين دو به هم نزديك ميشن كه تشكيل يه قلب ميدن( )

توي دوران نوجواني ميدونه اين قلبه يه رنگي بايد داشته باشه تا بيشتر توي ديد بياد و جلب توجه كنه....خوب اينجا لازمه كه يه رنگ توپ انتخاب بشه....چي بهتر از قرمز

(يه كم هم سليقه به خرج ميدن يا كم رنگش(قلبهاي ضعيف) رو انتخاب مي كنن ويا يه كم غليظ تر: جيييييييييگري).......به همين ترتيب ادامه پيدا مي كنه تا اين كه به اين نتيجه ميرسن كه اينو ثه هر چيزي كه از دستتش خسته ميشي بايد بدي كسي يا يكي بياد داخلش بشينه يا شايدم اين كه بايد يه قسمتي از اون رو با يه نيمه ديگه مكملش هست همپوشاني بشه.....حالا ديگه اين به انتخاب طرف بستگي داره كدومش رو انتخاب كنه.....سوژه مورد نظر ما بعد از اين كه كلي دنبال  فرد مناسب گشتن يكي رو انتخاب مي كنن.اينجاش ديگه به هوش سوژه ،يه كم شانس و....نياز داره.....و از اونجايي كه IQ

اين خانم كوچولو يه كم پايينه و يه كم هم بد شانس .......يه گرگ رو انتخاب مي كنه ...

بعد از يه مدت مي فهمه كه با احساسش بازي شده و عشقش مسخره شده.... و با يه دل شكسته يه مدت رو ميگذرونه.....اينجاش سعي ميكنه يه كم عاقل تر باشه....اما بازم همون آش و همون كاسه.....تا اينكه مي بينه بابا اينجوري فايده نداره ......با خودش ميگه:حالا كه اينطوريه منم ميام اونا رو به بازي ميگيرم.

و بدين ترتيب وارد يه بازي خطرناك ميشه و ديگه نصيحت پذير هم نميشه....

اينجاست كه ديگه به هيچكي اعتماد نمي كنه حتي چندتا خواستگاري هم كه براش اومده رد ميكنه .....حالا ديگه بماند كه دانشگاه قبول ميشه يا نه؟....كه اين جاها هم حال و هواي خودشو داره.....

الان ديگه اين خانم كوچولو يه همه فن حريف و همه كاره شده .....خانم كوچولو اين روال و روتين خسته كننده رو ادامه ميده  تا اين كه ميبينه اينا هم ارضاش نميكنه....

حالا ديگه خونواده هم نگرانش ميشن و بچه هاي محل هم آمارشو دارن.....

الان ديگه دعوتي رو رد نميكنه......از اونجايي كه يه كم هم مهربون تر شده دوست نداره دلي رو بشكنه....وميره توي كار « بك – فرونت» و اون كار بد بداااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اينجاست كه يه چند باري توسط فك و فاميل و دوست و آشنايان دلسوز گزارشش رو به خونواده ميدن........

الان ديگه اون محل زندگي جاي زندگي نيست..... و دختر خانم پا به سن ميزاره و يه كم سر عقل مياد و ميبينه دنبال چه كارهايي افتاده و چه شانس هايي رو از دست داده و دوستاش كجا هستن و اون كجاست.....

به هر ترتيبي هست محل زندگي رو تغيير ميدن....و قسمت اصلي دگر ديسي شروع ميشه و اينجاست كه اين خانم سعي مي كنه توي محل جديد با يه وجهه جديدي از خودش بروز بده  و زندگي جديدي رو شروع كنه و اشتباهات گذشته هم تكرار نكنه و بطور كلي تصميم ميگيره دگرDc (ديگه همه چيز DC و تعطيل)....اينجاست كه سوژه ما دنبال يه شغل آبرومند ميره و چادري بسر مي كنه (از اونجايي كه ميدونه ايده ال پسرها رو ميدونه و به قول معروف همه چيز دستش اومده ) ميشه يه خانم محجبه مومنه مقدره افتاب - مهتاب نديده ......

و بدين سان صاحب خونه و فرزند و زندگي ميشه.....و بقيه ماجرا.......

حالا اينكه بعد از رسيدن به هدفش بخواد ادامه بده و دوستاي قبلي(اونايي كه با حال تر بودن) رو هم شريك زندگيش كنه بستگي به وجدان نداشته خودش داره....خوب ديگه دوستان هم بايد سهمي ببرن ديگه......نامرديه دوستان رو توي تهيدستي تنها بذاري...

خدا ميدونه اون بچه هايي كه ميخواد تحويل جامعه كثيفي كه خودشم توي كثافت كاري هاش سهم داره، چي بشن و خواهند شد.......الله اعلم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 توسط سهیل |


چند روز پيش يه سر به وبلاگ سعيد زدم ديدم اونم داره تنبلي ميكنه، هنوز كه هنوزه آبديت نكرده......آخرين نوشته اش مربوط به خانه ترانه بود.......

تقريبا سال گذشته همينطور موقع هايي بود كه به اتفاق رضا ترلان و سعيد كريمي و البته با دعوت سعيد....به خانه ترانه رفتيم ، تا اون موقع كسي كاري به ميهمان آشنا و غريبه نداشت....

بعد از نطق غرايي كه روساي جلسه داشتند و همگي به اتفاق برآن شدند تا كاري كنند تا هر كي از راه اومد به جلسه پا نذاره، البته اين كارا رو با بيان كلماتي نظير خودي و غير خودي بكار بردند و كذا و كذا...و ميهماناني همچون من رنگ عوض ميكردند شديد:آبي بنفش زرد قرمز...ويا بكلي قوص وقزه ميشدند....من يكي كه حالا و حالي ميشدم كه اون اقا كچله(اسمش رو از سعيد بپرسين) بگه:" اقا شما يكي برو بيرون خيال همه راحت بشه....."

بحث اين بود كه آقايون و خانوم هاي محترم و محترمه ي معزز ومعززه.......:

"ترانه هاي خود را به قيمت ارزان نفروشيد.....آنگاه قيمت پايه اي را گفتند و نيز تاكيد كردند كه اگر شنيده و يا ديده شود كسي ترانه را به قيمت ارزان بفروشد؟؟؟!!!!... ما ميدونيم و اون!!!!!!..."

مبادا بازار خراب شود.........با خودم گفتم چه روزگاري شده كه شعر و احساس خود را با پول عوض مي كنند........و حافظ و سعدي اگه زنده بودند چه سرمايه دارهايي مي شدند(!) .

و جالب اين كه همان اقايون از اين مي ناليدند كه چرا ديگه شعري بهشون الهام نميشه......چرا خلوت انسشون ديگه شكل نمي گيره؟؟؟؟؟؟؟؟.....

راستي شما بگين.. شعر كه معمولا از قلب  انسان (درون )نشات ميگيره.... وقتي كه يه جاي محدودي باشه اونم با يه چيز ديگه (اينجا ترجيحا پول)پر بشه آيا جايي ديگه مي مونه تا آدم بتونه احساسش رو اونجا بريزه؟؟؟

اينجاست كه شاعر و تاجر(شاعر شعر فروش،غزل فروش) وقتي كه هم قافيه ميشن ......ميشه حكايت اون بنده خدايي كه "مردم آزار" رو با" بازار" هم قافيه مي كنه.....بعدشم زير بازار چه گير ميفته و كلي كتك مي خوره...:

 

شاعري را يك روز

   زير بازارچه شلاق زدند

ژنده پوشي سسب واقعه را جويا شد

كافه اهل تجارت گفتند:

لفظ «بازار» گرامي بادا!

          وقلم هاي مُوَسوِس نابود!

"مردم آزار" كجا

          قافيه با "بازار" است؟!!!!!!!!   

آره دوستان پول هر جا بره(بقول طغرل شبهاي برره) فساد هم با خودش به اونجا ميبره.اينه كه ترانه هاي امروزي اين شده كه الهي بميري .....الهي به خاك سياه بشيني......منو بدبخت كردي رفتي و از اين جور حرفا

....بيچاره عشق كه شده واژه مفلوك غزل پردازان.......

عشق اين واژه مفلوک غزل پردازان

سوء تعبير عجيبی ست که با آدمهاست

اينه كه قديميا سرو سينه اي راست مي كنند و يه اهِهِ ميگن و ميگن: "ترنه هم ترانه هاي قديم...."حالا بماند كه چارتا بچه جغل كه از صدا خودشون خوششون مياد ،ميان و ميشن خواننده..... و ترانه ها ميشن تكرار مرا ببوس........منو ليس بزن و.......اينجور قافيه هاي بازاري.......

بابا ترانه سرايان عزيز ، اي دوستان جانننننن!!!! و بهتر از جان.

وظيفه شماست كه يه دستي به سر رو روي ترانه هاتون بكشين و اون لعاب بازار پسند رو از روش پاك كنين............و اين شمائيد كه در آينده در رديف بزرگان ترانه سرا قرار خواهيد گرفت و يا اين كه در زباله داني اراجيف سرايان........انتخاب با خود شماست.

/./././././././././/./././././././././././././

راستی اینم لوگوی وبلاگ

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384 توسط سهیل |


سلام دوستان

خسته نباشيد........

نميدونم اون وقت ديگري كه نوشتم الان هست يا وقتي ديگر

اميدوارم اين بار ديگه بتونم ادامه بدم....حد اقل اين كه ديگه بدقولي نكنم........

راستش همين الان ياد يه پست قديمي افتادم كه  يه موقعي توي پرشين لاگ(يادش بخير!!!!!) نوشته بودم و مضموني اين چنيني داشت:

چه سرنوشت غم انگيزي
كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت
ولي به فكر پريدن بود…

اميدوارم اين ديگه حكايت من نباشه.......(تو پرانتز .....به تاريخ پست قبلي نگاه نكنين كه خجالت مي كشم)

./././././

ايشالا ياد اون قديماي پرشين لاگ رو زنده مي كنيم.......تا بطرقد(بتركد) چشم اون حسودايي كه نمي تونستن دوستي و با هم و يكدل بودن بچه هاي پرشين رو ببينن.

مي نويسم همه هق هق تنهايي ها رو .......هلهله شادي ها رو.....تا به روزگار بخنديم و بدانيم و بدانند

كه: "در مرام ما كافريست رنجيدن"

اميدوارم دوستان هم كمك كنند..........

من همه چيز نويسم........

بقول سعيد از سياهه نويسي تا پشت وانت نويسي.........

از شعر هاي ناب تا اون شعرهاي زپرتي ؛درپيتي  پشت سماوري.........كه اينا هم عالمي دارن.

 

دوستان ما رو توي اين آشفته بازار تنها نذارين........

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384 توسط سهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1383



پیوندها

سعید کریمی
رضا طاهري
محمد نویری
امید صيادي
فاطیمای بابا
پردیس
نرگسي
کسری پیرو
بهزاد اسفندی
ساناز خانم
پروشات نازدار الملوك
مهتا
پرشيني ها


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin