تبليغاتX
ستــــــــــــاره سهــــــــیل

ستــــــــــــاره سهــــــــیل

کوچه های باریکو بی انتها
و خانه هایی پر از آیینه های امید
و طاقچه هایی که بر آنها نشسته است
کتابی پیچیده در مخمل سبز ایمان
و تحول یقین و رویشی نو و بینشی تازه

در خانه ی قلبت را باز کن
تا نماند پشت دری بسته محبت
ناامیدانه به این عشق سلام مکن
غریبانه به این خوشبختی منگر
که جغد سیاه بخت شوم سالهاست که از بام خانه ات پریده

و آنچه بر جای مانده است
پرستوی خبر چینه عاشقیست که خبر میآورد از آسمانی آبی و صاف
آسمانی منتظره پرواز پرنده ایست تا او را ببرد ببرد به سرزمینه گرم خیال

به سرزمینی با پنجره های گشوده به آبادی
به شاخسارانه سبز زیتون و خو شه های زرد گندم
و موهای طلایی خورشید به طراوت که از دستهای شبنم می چکد
و تازگی بر نوک کوهی نشسته است
و خون سرخ شقایق که در رگها جاریست
در رگهای دخترانه ساده دله عاشق
و بادی که نرمو بی وسوسه میوزد
و ریشهای سبز بلند
و کوچه های باریکو بی انتها
و خانه هایی پر از آیینه های امید
و طاقچه هایی که بر آنها نشسته است
کتابی پیچیده در مخمل سبز ایمان
و تحول یقین و رویشی نو و بینشی تازه

آسمانی منتظره پرواز پرنده ایست تا او را ببرد ببرد به سرزمینه گرم خیال
به راهی تازه راهی که نه پر از سایه های ترس است
نه خالی از احساس اهمیت
راهی که منتطره پایست
تا در آن قدم بر دارد
و منتظره شهامتیست که او را طی کند
قدم جلو بگذار ای ساییه گم شده در تیرگیها
قدم جلو بگذار و دره خانه قلبت را باز کن تا نماند پشته دری بسته محبت
......................

سرزمین خیال

مسعود فردمنش........حکایت هشتم

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 توسط سهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1383



پیوندها

سعید کریمی
رضا طاهري
محمد نویری
امید صيادي
فاطیمای بابا
پردیس
نرگسي
کسری پیرو
بهزاد اسفندی
ساناز خانم
پروشات نازدار الملوك
مهتا
پرشيني ها


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin