تبليغاتX
ستــــــــــــاره سهــــــــیل

ستــــــــــــاره سهــــــــیل

السلام علیک یا ابا عبد الله(ع)

امام حسین قربون بزرگی و کرمت....قربونت برم امام جون دیروز از سر سفره ات همه خوردند و همه با هم بودن خیلی ها عزاداری کردن خیلی ها نذر داشتن ....

انصافا کسی بود که اسم نذر روی سفره ای که انداخته بود نداشته باشه...هر کسی یه نیتی داشت...

کسی دیگه داشت خرج میکرد اسمش سفره اقا امام حسین بود........

میگن سلام سلامتی میاره....ولی وقتی میگی السلام علیک یا ابا عبدالله......میگیم شاید انعکاسش به ما بخوره و ما هم سلامت بشیم..........همه نذورات ما برای همینه ...یه نعمت از دست رفته رو برگردونیم.....

برنج نذری همیشه خوشمزه است چون اسم بزرگی رو یدک میکشه....و انتصابش به اسم بزرگیه...........خدا همه نذورات رو قبول کنه........

یا امام حسین دیروز روز عزاداری بود ......روزی بود که با همه روزا فرق داشت:

هیچکی گرسنه نبود....و نمونده بود.

هیچکی جدای از دیگران نبود....

همه یه هدف داشتن یا حداقل اینطوری نمود داشت.

خیلیها سعی میکردن دنبال مادیات نباشن......و همه احترام داشتن.

بازار و کاسبی تعطیل و بازار دروغ هم تا حدی...... روح ها آزاد بودن......

خیلی ها سعی میکردن به دیگران کمک کنند.....کاش همیشه همینطور بود

شهرمون مدینه فاضله ای بود برای خودش.......

خدایا شکرت.........

خدایا شکرت که روزبه ما هم سالمه...........بقول یکی از دوستان.......

                                                               

Thanks God

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 توسط سهیل |


ببخشيد اينهمه دير مي نويسم..................اخه دليلم دارم......پوستم کنده شد....باور کنيد.

خسته نباشی دو3تان
راستش اونقده فکرم شلوغه که نمی دونم چطوری شروع کنم، سری قبل با سوتی دوستان شروع کردم.......ولی اینبار اونقده سوتی دادم که یکی باید اونا رو بنویسه.......
میگید نه .از اونایی که اومدن بپرسین.......حالا در همین حین به بعضیاشون اشاره خواهم کرد.
..................امروز میخوام از لحظه ها بگم:
راستی شما برداشتتون از لحظه ها چیه؟؟؟؟؟؟؟.......بذارین خودم بگمعضیها ممکنهیادشون به اون سریال طنز تلویزیونی بیفته.............یا شایدم ترانه معین:
"لحظه ها را با تو بودن/ در نگاه تو شکفتن/ حس عشقو در تو دیدن........."
یا اون ترانه سیاوش:
"لحظه ای با من باش......../ لحظه ای با من باش / تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم........."
یااااااااااااا شایدم یه آهنگ لایت از گیتار آرمیک....یا یه ترانه خارجی دیگه.........
حالا..........
حالا هر چی که هست باید یه چیزایی باشن که توی ذهن ما ثبت شده اند.
من میخوام از لحظه های دیروز بگم..........اینو موقعی فکر کنم به دست شما میرسه .....و شما میخونین دو سه روزی ازش گذشته باشه..........حالا به بزرگواری خودتون ببخشین............گر چه یه تجدید خاطره ای میشه:
یه نگاهی بندازین کافیه............
لخظه ای برای تصمیم گیری ......برم یا که نرم؟؟؟؟؟؟ اگه نرم کلاه میره سرم........وکلی حرفایی که توی ذهن شکل میگیره..........
لخظه ای برای آماده شدن................
لحظه ای برای مطمئن شدن از آدرس ........اره .......همون جایی که اونو یادداشت کردین.......
لخظه ای که چشم به هم بزنین رسیدین میدان ونک..............
لحظه ای برای پرسیدن آدرس ............
لحظه ای که مسیر را گم میکنی........"ببخشید اقا مگه اینجا چندتا پل توانیر داریم".........
لخظه ای که سردرگم و پیاده ......سرگردان و حیران.........فقط میگی خدا بگم چیکارت کنه امید با این ادرس دادنت.............(شایدم یه چیز دیگه هم گفته باشی....مشغول ضمه امید باشی.) ...........بماند.
لحظه ای که رستوران قبیله رو پیدا میکنی..........
لحظه ای که یه خورده خودتو جمع و جور میکنی...... دستی به سرو موهات میکشی........لباستو مرتب میکنی...
لخظه ای که نگاه به ساعتت میکنی و میبینی که نیم ساعت دیر شده.............
لخظه ای که جمع دوستان رو میبینی ....."در نگاه تو شکفتن" بدون اینکه خودت هم متوجه بشی دنبال امید میگردی..........یکی اون ته دستشو میبره بالا .........اره خودشه......امیده .....فقط رنگ لباسش عوض شده........
بعدشم چهره های اشنا.................رضا طرلان و یاحمید(آقاحمید)......پروشات و دارو دسته اش...مثه گلادیاتورها.........خواهرش فابی رو میشه از تشلبه چهره هاشون شناخت..........و ساناز خانوم.........یه کم اونطرف تر بلا دختر ...... همونی که اومده بود ما رو توی لیست دوستاش قرار بده .......عوضش گذاشته بود توی لیست نادیده گرفته ها.............ما رو بگو در مورد جملاتش چقدر فکر کرده بودیم...........کلی هم براش نوشته بودیم.....................ا.ینم از اون کاراست.........
لحظه ای که کنجکاو میشی بدونی افراد جدید کیا همستن؟؟؟؟؟؟ یه ابر میاد بالا سرت ....داخلشم چندتا علامت سئوال؟؟؟؟؟؟؟؟
در همین حین ........نگاهها به هم دوخته شده.............سرها رو ببینی مثه این که یه کمک فنر زیرفکشون گذاشتن.......بالا و پایین میره...........یعنی از دیدنتون خوشوقتم....
حالا دیگه قیافه ها رو یادم نمیره...........اون یکی بهناز خانومه با دوستش.......اونطرف کارن......کنار رضا اقا لئونه.........مرجان خانوم هم اومده..................
لحظه های شاد با دوستان............دوستان جدید .........قدیمی..............
لحظه اي که يا حميد رو ميبيني.........آدم يادش به اين ضرب المثل ميفته که ميگن طرف دوتا پا داشت دوتا ديگه هم قرض کرد و فرار کردولي اين يا حميد ما دوتا پا داشت دوتا ديگه هم گيراورده بود اومده بود گرد همايي .........بازم حميد......بابا ايول ...ما مخلصيم آقا..
لحظه ای که بهناز خانوم رو میبینم یادم به اون حرص و جوشهایی که در مورد نمایشگاه و فرهنگ ما ایرانیها میخورد میفته...........اون روزی که فکر نکنم بیشتر از چندتا سئوال تخصصی ازش شده باشه .......بنده خدا همش میگفته: "کیسه نایلون بدم"...........راستی سهم ما رو یادت رفت.......مهندس قدرت رو ببین به چه روزی افتاده...
و دوستش که خیلی کم صحبت و خجالتی بود...............
لحظه ای که افراد جدید هم میان...........مریم احساس که من به اشتباه گفتم مریم حساس........یه خورده خجالتی....انگار خیلی هم عجله داره...............اروم و قرار نداره.
بعدشم سعید کریمی میاد......یه لحظه شک میکنه.........وایمیسه........میاد جلوتر خودشو معرفی میکنه..
بعداز اونم ژورنالیست .........هیکل ورزشکاری .........ماشاا... نشون میده که هر روز صبح ساعت 10 میره باشگاه..........اره همون موبایل قشنگه.........درسته همون yahoo helper جدید....همیشه انلاین.....
لحظه ای که امید میخواد به جلسه یه خورده نظم بده......و رسمیترش کنه...... از سعید شروع میکنه........
همه ساکت........محو تماشای سعید.........
لحظه ای برای در گوشی صحبت کردن منو hemy ........
لحظه ای که شونصدتا جفت کفش همزمان روی پای من فرود میاد........آخ ارومتر........بابا ساکت میشم.
لحظه ای که پروشات این شکلی میشه.........هیسسسسسسسسسسس!!!!!!!!!
لحظه ای که انگشتای رضا پهلومو سوراخ میکنه......"جلو دید منو گرفتی".........آخه چی میخوای ببینی
"منم میخوام ببینم"............
لحظه ای که مدیر کافی شاپ امید رو صدا میکنه...............قیافه امید دیدنی بود.....کاش میدیدین.......اینو ژورنال میفهمه چی میگم......... صدای تاپ و توپ قلب امید ........مثه تلمبه اب .....
لحظه ای که صاحب کافی شاپ میگه یا بخورین(سفارش بدین)......یا میخورمتون.......ببخشید با لحنی مودب میگه
"گمشید بیرون"..............اینو امید گفت.
لحظه ای که اب میوه قبیله ژورنال با نمک و سس و فلفل و.............رضا رو بگو داشت گلدون رو می انداخت توی لیوان.................اخه چی بگه ادم .........و ژورنال در اندیشه انتقام.
گلدون رو گفتم یادم به گلدونه اوفتاد..........واقعا جاش خالی........نمیدونم چی شد نیومد......ولی حیف شد
ما ناراحت ولی گلدونای روی میز نفس راحتی کشیدن........(رجوع شود به گزارش قبلی).
.........لحظه ای که نوبت به بلا دختر میرسه.........میگه منم از اینا میخوام که پروشات خورده.........بنده خدا گارسون رو بگو گیج .......از این که پروات چیه؟؟؟؟چی میگه این........
بعدشم اشاره میکنه از اینا که اینطوریه /\ ..........هنوز هات شاکلت روی میز نیومده...........که ژورنال ظرف سس رو خالی میکنه توی لیوان.............طفلک بلا.............معلوم نیست زنده هست یا نه؟؟؟ اگه هستی یه کامنت بذار..........
لحظه ای که یک جوون بیگناه متهم میشه به عامل فساد ......منبع فساد..........بابا بد برداشت نکنین .....بچه مثبت و اینکارا...........منظورشون اغتشاشه و پچ پچه ........زمانی که دیگه حوصله همه سر میره .......میخوان جای منو با یکی دیگه عوض کنن.........

لحظه ای که مرجان ادمو یاد "ای تو تنها خوب دنیا میاندازه" یا وبلاگش "خدا مهربان است"......مر جان خانم چرا ادامه ندادین.........از امید و سومان گلایه میکنه...........
لحظه ای که بنده خدا کیا میاد خودشو معرفی کنه.............کارن بجاش میگه :"بنام خدا هستم"...........
لحظه ای که لئونه چهره ای فیلسوفانه به خودش میگیره... و..........همش کاپوچینو سفارش میده......
بابا پروفسور مارو در یاب.
لحظه ای که یه آدم مظلوم میخواد عقبتر بشینه تا دیگران هم اقا ژورنال رو ببینن .........سرش محکم میخوره به ستون چوبی و رمانتیک پشت سرش.........شانس اورد که فانوسه نخورد تو ملاجش ..............و دوستان بخاطر نظو جلسه.......بلند بلند نمیخندن.................خدا بگم چیکارت کنه طرلان همش تقصیر توئه.
....................بازم عامل اغتشاش ..................
و اما تلخ ترین لحظه .........لحظه جدایی.............کاریش نمیشه کرد.........هر اغازی پایانی داره......هر سلامی یه خداحافظی................
یه لحظه سکوت...........
یک دقیقه.........سکوت...................................... ..........
لحظه ای که بیاد اونایی می افتیم که .....تا لحظه اخر منتظر شدیم ولی نیومدن.............اونایی که قول داده بودن
بیان یا اونایی که قول نداده بودن........اونایی که دوست داشتن بیان ولی بنا به دلائلی نتونستن..........شفای عاجل بیماران..........رزمندگان اسلام.....اونایی که مریض دارن...یا خودشون مریضن........بالاخص منظورین جمع................وااااااااااااااای چی دارم مینویسم...............ادم وقتی جو میگردش ........یه حال و هوای جبهه بهش دست میده.................قاط زدم اساسی............................
خداییش خیلی جای دوستان خالی بود................ما هم به یاد شما بودیم.............شما هم اگه یه حال و هوای معنوی بهتون دست داد ......به یاد ما هم باشین.
شاد و سر فراز باشین
...................یه چیز دیگه….. من به داشتن دوستان خوبی مثه شما به خودم افتخار میکنم...........واز داشتن چنین دوستانی به خودم می بالم......شاید با خودتون بگین این پسره ..........هنوز هیچی نشده ......پسر خاله شده........اگه توی این نوشته ها خدای ناکرده جسارتی شده ...........خواهش میکنم.....گوش میکنین چی میگم....خواهش میکنم اولا به بزرگواریخودتون ببخشین......... بگین جوونه ............وبعدشم بهم بگین ..................خداییش ناراحت نمیشم ...........امیدوارم به هیچ کدوم از دوستان بر نخورده باشه.......... منو شرمنده خودتون نکنینا........
موفق باشین........
شاد باشین..........
دیگه چی میکن..................
یادتون هم باشه که:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در مرام ما کافریست رنجیـــــــــدن
قربان همتون
سهیل........................مرد بی ستاره

آخرين تغيير : Sep 27th 2004, 08:18 توسط: Soheil_star   [S] ...................شاید اخرین پست

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 توسط سهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1383



پیوندها

سعید کریمی
رضا طاهري
محمد نویری
امید صيادي
فاطیمای بابا
پردیس
نرگسي
کسری پیرو
بهزاد اسفندی
ساناز خانم
پروشات نازدار الملوك
مهتا
پرشيني ها


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin