.........تخته سیاه زنگ املاء
بچه جان تخته سیاه است, نوشتی...نقطه.
گفتنش نیز گناه است ,نوشتی ... نقطه .
بچه جان دیکته امروز همین درد دل است .
و خدا پشت و پناه است نوشتی ... نقطه .
بنویس , آب , نه,نان,نه,سارا
دختری چشم به راه است نوشتی ... نقطه .
بنویسید : پدر خسته که از راه آمد
دست خالیش پر آه است ...نوشتی ... نقطه .
هیچ فرقی که ندارد زمستان و بهار
جامه ام شال و کلاه است , نوشتی ... نقطه .
بنویس :
نیمرو قسمت من بوده و کوکب خانم
لقمه مان نان و گیاه است ,نوشتی ... نقطه.
باز باران زد و آن مرد نیامد ,بنویس!
اشک یخ بسته گواه است , نوشتی ... نقطه .
بنویسید : که آینده که می داند چیست ؟
کار امروز تباه است ,نوشتی نقطه .
بین دارای کتاب من وتو فرقی است
او گدا مال تو شاه است ,نوشتی ... نقطه .
بچه جان , رنگ انار است دل همسایه
خوشی اش گاه به گاه است , نوشتی ... نقطه .
بنویس:
گریه و خنده ی ما سوته دلان وارونه است
فرق در نوع نگاه است , نوشتی ... نقطه .
درس امروز تو نامردی این زندگی است
رنگ این تخته سیاه است , نوشتی نقطه !
..................
قسمتي از شعر "تمام قلب خدا" از :وحيد ضيائي
./././
دارا فقیر بود و از فقر جمله می ساخت
سارا تمام خود را یک شب به سکه ای باخت
بابا همیشه خسته، مادر سکوت و هق هق
بغضی همیشه باروت، از تلخی دقایق
مشق گرسنگی بود، آب و انار و بادام
در خاک پینه بستیم ما نسل بی سرانجام
آقا جریمه می کرد، از درس داس صد بار
ما یاس می نوشتیم از ریشه تا به دیوار
آقا جریمه ها را شلاق می سرودند
از باغ می نوشتند اما عقیم بودند
تمام کودکیمان در کوچه خاک می خورد
صف طویل ارزاق ما را به خواب می برد
ما شکل ضجه بودیم، در کوچه های متروک
روحی همیشه مجروح، جسمی نحیف و مشکوک
جغرافیای لعنت، نفرین و گریه و آه
از زخم جاده ساوه تا کوچه های فلاح
ما هشت سال مردیم، از داغ و درد لاله
با نعره های خاموش، با یک دل مچاله
آقا جریمه می کرد، با یک هزار ترفند
از انفجار گریه، تا انهدام لبخند
دارا فقیر ماند و سارا همیشه شبگرد
بابا شبانه اعدام، مادر غروب دق کرد!
اينم كه همه ميدونن "جغرافياي لعنت " كاري از علي احمدي
بيچاره سارا و داراهاي امروزي ما........اونا هم وارد كليشه فقر شدند.......(باي ذنب....)
حرف بسيار است و
دارا و سارا خسته.....
.........

از شب سئوال کن