- لطفا نگه دار!
-هنوز اول راه عشقیم. راه بسیار...
- نه دیگر پیاده می شوم اینجا.
- تو از نخست پیاده نبوده ای آیا؟نخواستی حتا...
(رخ به رخ در آینه)
-کیش!
- مات!
محمد علی حضرتی؛ عاشقانه های کبود.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۸۵ ساعت توسط عمو سهیل
|
از شب سئوال کن