اینو حتما تو  وب دیدین ولی خیلی باحاله(نامه کودک فهیم به پدر و مادرش)

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچهء غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد .

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي  شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود.

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد! ، مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش ” بول بول بول بول” مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت

 مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد

 آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست

 خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي” بچه سوسک مرده” بدهد

 آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا “پووووووف” مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

/./././././

...

پشت کامیونی

چند روز پیش داشتم شعرای پشت کامیون جلویی رو میخوندم نزدیک بود  تصادفی کنیم شدید   خدا رحم کرد.

راستی این شعرای پشت کامیونی هم عالمی داره  اگه دوست دارین بیشتر  از این عکسا ببینین اینجا  رو کلیک کنید.

من فکر می کنم حال فعلی صاحب وسیله (کامیون - وانت یا...) رو نشون میده.

بد نیستبا خبر بشید.

نیو فولدر

خدا رو شکر جنس بچه ها هم جور شد و مهتا هم اومد.

یادم میاد هنوز براش اسم مشخص نکرده بودیم که یه بنده خدایی گفت نمیخواهید براش اسم بذارید (البته با اینکه می دونست اسمش چیه ...شایدم از این طریق میخواست با اسم انتخابی ما مخالفت کنه) که گفتم فعلا تا شناسنامه اش بیاد نیو فولدره تا ببینیم چی میشه!

خدا رو شکر جفتشون سالمن

خدا رو شکر اگه پدر و مادرم دیگه پیشمون نیستن ولی عوضش روزبه و مهتا را دارم...

خدا رو شکر برای همه چیز

کماکان زندگی قسطی ادامه داره ...

ولی چون سالمیم خدا رو شکر میگوییم.

روزگار دور


اخرین پست من توی اون روزا:

الهی

الهی 
گاهی 
یه نیم نگاهی.... 
چاکرتم خدا جوون هوای ما رو داشته باش....

Soheil_star - Mar 14th 2005, 07:47                     سهیل استار پرشین لاگ

چقده پیر شدم
موهای سر و صورتم سفید.....جوگندمی...دوتا بچه!
یه زندگی روتین روزانه و کارمند مابانه!
تنها مانده از دوستان!
...........
.............. چی بود چی شد؟؟؟!!!!!!!!!!.
                          همه رفتن کسی با ما نموندش............کسی خط دل ما رو نخوندش
.................هنوز مطمئن نیستم بمونم
هر چی بزرگتر شدیم دردسرا هم بزرگتر

شایدم من لابلای اون خاطرات مونده باشم ....کسی هست مرا یاری کند؟!

دلم گرفت...

"حرف هائی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی گوئیم و حرف هائی هست برای نگفتن، حرف هائی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه ماورائی هر کس، حرف هائی هست که برای نگفتن دارد و حرف هائی است که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آن که مخاطب خویش را بیابند."

.. و مخاطبان درگیرو دار روزمرگی....چی؟ توقعم زیاده؟ شایدم .نمی دونم
امیدوارم قلبها زنده باشند.