سلام عليكم و رحمت الله...

خسته نباشيد دوستان امديم در استانه سال نو خانه تكاني نمائيم و درخدمت دوستان باشيم كه دلمان برايتان تنگيده بود شديدن...بعد از عنايات آقا روزبه كه نسبت به روح اينجانب داشتند بر آن شديم تا دق دلي از كيبورد فرسوده در آوريم و مطلبي بنگاريم در حد تيم محلات.

دوستان اوضاع چطوره ....حقيقتش دوست داشتم فقط وبلاگ دوستان را بخوانم و كامنتي اگر بود بگذاريم و  بدينسان بنومايانيم كه بي معرفت نبيده و نيستيم...در اين حين نگريستن مشاهده كرديم ناراحتتي و بعضا شادي دوستان را.

ناراحتي از بابت رضا ترلان بودبخاطر  از دست دادن مادرش كه خيلي منو ناراحت كرد حكايتي كه سال 86 براي خود من اتفاق افتاد.جا دارد دوباره به اقا رضاي خودمان تسليت بگم و بخواهم كه ما را در غم خود شريك بدانند.

قضاياي گنجشكك اشي مشي هم جاي خود دارد ترك سيگارو ننوشتن وبلاگ و شباهت اييشان به پدرشان و شباهت پدرشان به ....و بازگشت  غرور انگيزشان ....ويييييييشششش!!!چقده لوس دايي لوسي !

توهمات پروشات كبير و عاشق شدنشان هم كه بماند.

كامينگ سون پرديس هم كه بدون شرحه !

واما يك عروس جديد كه قول داده تغييير رويه بده و سعي كنه يه جور ديگه زندگي كنه.....حالاهم كه گيره و امورات مراسمشان را مرقوم و نجام مينمايند شانتال را ميگم.

ديگر دوستان هم سياسي نويسند و زده اند در خط روشنفكري و چميدونم حقوق بشر و غيره و ذالك!

فاطيماي بابا هم كه گردنبندي گم كرده و ميجويد اورا !!!! نميدونم پيداش كرد يانه؟

يادم به اون بازي هاي كودكانه:

هر كسي كار خودش

        بار خودش

          اتيش به انبار خودش!

خيلي سخت نگيريد و بگذاريد و بگذريد كه :

زندگي دو روز است.
يك روز باتو و روزي عليه تو.
روزي كه باتوست مغرور نشو
وروزي كه عليه توست مايوس نشو.

شاد باشيد.